چرایی نگارش این متن از یک تاریخ شروع شد: ورود یکی از پیشتازان چپ اسلامی در ایران به هشتادمین سال زندگیاش در ۱۳ دیماه ۱۳۹۳ هجری شمسی.
حبیبالله پیمان، متولد ۱۳ دیماه ۱۳۱۴ با همه قوتها و کاستیهای آراء و همچنین سیاست عملیاش، دست کم به سه دلیل، نافذترین صاحب نظر در موضوع «سوسیالیسم بر پایه خداپرستی» در ایران معاصر بشمار می آید:
۱- گستردگی آثار حبیبالله پیمان، اوج کامیابانه پروژه چپ مذهبی است.
۲- حبیبالله پیمان پروژه چپ مذهبی در ایران را به نحو سیستماتیک و منسجم، کامل کرده است. به این معنا که پروژه چپ مذهبی در اندیشههای پیمان به سازگارترین وجهی به نتیجه منطقی خود رسیده است. پروژهای که در تلاش بوده است تا میان نظریه و عمل پیوندی در بستر عینی و انضمامی اوضاع پیرامون خودش برقرار کند.
۳- پروژه پیمان، افقهای آینده و سمت و سوی چپ مذهبی را تا حد زیادی مشخص کرده است.
بنابراین چه خوشایند باشد و چه نباشد، در بررسی چپ در ایران، گریزی از پروژه حبیبالله پیمان نیست؛ گرچه ممکن است برخی بکوشند تا آن را نادیده بگیرند. البته این هم دلیل خوبی است برای تلاش در جهت فهم چپ مذهبی.
از همین رو سرگذشت فکری این روشنفکر و فعال ۷۹ ساله را میتوان سرگذشت نسلی دانست که از جبرهای ساختاری اقتصادی و اجتماعی و روند تک خطی تحول تاریخی- ماتریالیسم تاریخی- گذر و با نقد آنها بر نقش فکر- نیروی تفکر- و اراده آزاد انسانها در ایجاد تغییرات اجتماعی تأکید کردند و بر ضرورت تقدم تحول دراندیشه و فرهنگ پای فشردند. آنان از آنجا که به جبر تاریخی اعتقاد نداشتند، معتقد بودند که آرمانهای سوسیالیسم توسط کارگزاران انسانی شکل میگیرد و نه جبر تاریخی یا در نتیجه تضاد درونی سرمایهداری. البته تأثیر عوامل اجتماعی را نفی نمیکردند اما برای آزادی و اراده فردی اهمیت قائل بودند. نتیجه این حرف این بود که انسان از آنجا که دارای احساس و عواطف و همچنین قدرت تخیل است در مسیر مبارزه، مانند ماشین عمل نکرده و ممکن است که در این مسیر، خودش نیز تغییر کند؛ همانگونه که رهبران آرمانخواه حزب کمونیست شوروی در ادامه راه، به دروغ، تهمت و دیکتاتوری روی آوردند.
حبیب الله پیمان با همه قوتها و کاستیهای آرا و همچنین سیاست عملیاش، نافذترین صاحب نظر در موضوع «سوسیالیسم بر پایه خداپرستی» در ایران معاصر بشمار می آید. بنابراین چه خوشایند باشد و چه نباشد، در بررسی چپ در ایران، گریزی از پروژه حبیب الله پیمان نیست؛ گرچه ممکن است برخی بکوشند تا آن را نادیده بگیرند
پس پیمان در سال ۱۳۴۱ درصدد نگارش رسالهای برمیآید تا از ضرورت وجود دو ویژگی برای تحقق عدالت اجتماعی سخن بگوید. او در رساله « دو اصل از سوسیالیسم مردم ایران»، آزادی و دموکراسی را اولین ویژگی ضروری دانسته است که باید میان آنها با عدالت اجتماعی تلازم وجود داشته باشد. پیمان در این رساله، پایبندی کارگزاران یعنی رهبران و تودهها به اصول و ارزشهای اخلاقی را به عنوان دومین ویژگی لازم برای تحقق عدالت اجتماعی معرفی میکند. به اعتقاد او بدون وجود چنین پایبندی، عمل جمعی در راستای تحقق تدریجی مناسبات سوسیالیستی به نتیجه مطلوب نمیرسد. به اعتقاد پیمان، عقل ابزاری در موارد متعددی نمیتواند اجازه دهد تا فرد منافع جمع را بر منافع خود ترجیح دهد یا فداکاری کند، بنابراین جهانبینی دیگری لازم است تا تفسیری از خویش و جهان ارایه دهد که بر اساس آن بهعنوان مثال، فرد بتواند در زمانیکه راست گفتن به ضررش تمام میشود، دروغ نگوید.
از همین رو پیمان و همراهانش در نهضت خداپرستان سوسیالیست که مؤسس و ایدئولوگ آن محمد نخشب بود، به این نتیجه رسیدند که ماتریالیسم نمیتواند الزامی برای اخلاقی بودن بیاورد و تنها این خداپرستی است که از ارزشهای اخلاقی حمایت کرده و آن را درونی میکند. زیرا ماتریالیستها بر اساس موازین عقلی نمیتوانستند پایبندی به ارزشهای اخلاقی را توجیه عقلی کنند اما توجیه عمل به ارزشهای اخلاقی برای فرد معتقد به فلسفه خداپرستی به لحاظ هستیشناسی آسان بود.
در همین زمان پیمان اقدام به نگارش کتاب « فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن» میکند تا در آن نشان دهد که از نگاه قرآن، تغییرات اجتماعی نه جبری یا مطلقاً ارادهگرایانه و ناشی از تصمیم شخصیتها و افراد بلکه آمیزهای از اقدامهای ارادی و هدفمند در راستای رهایی آدمیان از یک سو و ضرورتهای ناشی از تغییرات قاعدهمند امور از سوی دیگر است.
با این بینش است که پیمان منتقد سانترالیزم و انضباط آهنین مارکسیستهای سنتی و اردوگاه شرق میشود، چرا که او برای هر فرد انسانی ارزش و اصالت قائل است.
بعدها پیمان در تبیین نظر خود میگوید که وابستگی و انقیاد فکری به هر مرجعی بیرون از خرد و وجدان، چه مربوط به گذشته و سنت باشد و چه متعلق به عصر مدرن، از رشد نیروهای خلاق ذهنی و بروز قابلیتهای انسانی جلوگیری میکند. به اعتقاد او آنها به شرطی موجب رشد و شکوفائی میشوند که با فکری آزاد و مستقل و نگاهی نقادانه و حتی تا حدودی شکاک بررسی شوند. البته مطابق آرای پیمان که بر روی آفرینش مدام و تجدید آفرینش تأکید دارد، انتخاب مسیر و الگوهای زیست توسط آدمیان- فردی یا جمعی- درچارچوب سنتهای عام الهی به عمل آمده است؛ امری که حبیبالله پیمان را از رده ساختارگرایان جدا میکند.
چالش آرای پیمان در حالی جدیتر میشد که فلسفه ماتریالیستی، فلسفهای علمی تلقی میشد و دینداری در هر شکل و محتوا، علامت عقب ماندگی و ضدیت با علم و پیشرفت بود؛ یعنی دوره استیلای ایدئولوژی علم پرستی یا سیانتیسم (سکینتیسم).
اما پیمان با تأکید بر ضرورت آگاهی پیدا کردن از محتوای متون کهن و متون جدید- با این تبصره که باید توسط محققان و اهل فکر و فرهنگ در دسترس عموم قرار گیرد- بر این نکته اصرار میورزید که مردم تا زمانیکه آن معارف را در ذهن خود باز تولید نکرده و در پرتو تجربیات و دیگر اندوختههای خود و شواهد عینی و واقعی و همچنین به یاری نیروی خلاقه خرد، به محک نقد نگذاشتهاند، نباید راهنمای عمل و داوری خود قرار دهند.
پس کار بزرگ حبیبالله پیمان در مسیر یاد شده، آشناییزدایی از مفاهیم غربی در جامعه ایران و همچنین خوانش متن نظری در زمینه تاریخی خودش میشود. چراکه تئوریها از جامعهای به جامعه دیگر یا جغرافیایی به جغرافیای دیگر تغییر میکنند. پیمان در جزوه «سخنی با خویش» در سال ۱۳۶۳ هجری شمسی، سخن از این میگوید که روشنفكر موفق، کسی است که از یکسو روح و نیاز عصر خود را بهخوبی توصیف و منعكس کند و از سوی دیگر در حل آنها مبتکر راه حلها و پیشتاز باشد. البته او لازمه درك چنین نیازی را در برخورد مستقیم روشنفکر با مسائل و تضادهای عمده زمان خود میداند تا واقعیتها را بدون واسطه مشاهده و تجربه کند. چرا که بدون چنین فهمی، دچار ذهنيت و تصورهای غلط شده و در نتیجه نمیتواند رفتاری منطبق با نيازها و ظرفيتهای جامعه در پيش گيرد.
بر همین اساس او «مسأله چپ» را در زمینه و جغرافیای ایران میخواند. رفتاری که رهروان این راه، پیش از این یا آن را نیمه کاره رها کرده بودند یا به نتیجه نرسانده بودند.

به این ترتیب پیمان بهعنوان روشنفکری ایرانی که بر ایرانیت و اسلامیت تأکید دارد با این اعتقاد که «وحی، مروج نوعی عقلانیت انتقادی معطوف به هر دو وجه توصیفی و هنجاری واقعیت است»، خط بطلانی میکشد بر دیدگاه کسانی که خداباوری را عامل عقب ماندگی میدانند. پیمان در رساله «وحی، دانش رهاییبخش»، به صراحت اعلام میکند که مزمون اصلی آموزههای وحیانی، کمک به رهایی انسانها از همه قیود و وابستگیها است. همچنین اثبات میکند که تحقق آزادی، استقلال و فردانیت فرد و ترغیب به اندیشیدن و رساندن آنان به خودآگاهی از دیگر مزمونهای آموزههای وحیانی است. البته او معتقد است که جهان در عین تکثر، از نوعی وحدت در اساس هستی و شعور برخورداراست. یعنی بر اساس نظر پیمان، پلورالیسم درعرصه موجودات و آفریدههای آنها و تجلیات شعور- ذهنی و عینی با توحید سازگار است. به همین دلیل مردم میتوانند در باور به شعور هستی و ارزشهای برآمده از آن- نظیر آزادی، استقلال فکر و اراده، خلاقیت، مهربانی، شفقت به یکدیگر و تعامل با هم-، وحدت داشته باشند و در همان حال در روشها و الگوهای عملی رفتار و نظامها و شرایع متکثر و متفاوتی را دنبال کنند.
خلاصه آنکه نقطه عزیمت پروژه پیمان بر ضرورت تلاش برای تحقق امر رهائی مردم از سه انقیاد «استبداد و خودکامگی»، «بردگی و بهرهکشی از کار انسانها» و «تابعیت کورکورانه فکری و فرهنگی از مراجع بیرون از فکر و اراده آزاد و مسقل فرد» قرار میگیرد. بر اساس شاخصههای این پروژه تا جامعه فهمی از عدالت، دموکراسی و توسعه نداشته باشد، نمی توان با دستور از بالا و بخشنامه آنها را محقق کرد. پس فعالیت در عرصه عمومی و تعامل در جامعه مدنی راهبرد پروژه پیمان میشود.
در پروژه پیمان، انسان در درون روابط انسانی- اجتماعی ساخته میشود و «آزادی یا اسارت»، «محرومیت یا بهرهمندی» و «شکوفائی یا اضمحلال» انسان به ماهیت این روابط بستگی دارد. اگر این روابط بهجای برابری و آزادی بر سلطه و اقتدار مبتنی باشد، هر دو طرف رابطه یا از حقوق خود محروم میشوند یا از ارزشها و ماهیت انسانی خود.
به این ترتیب مهمترین رسالت پروژه پیمان، برانگیختن مردم برای مستقل اندیشیدن و تصمیمگیری بر اساس خرد جمعی و نیل به وفاق و اجماع است که این امر از طریق تعامل و گفتوگوی انتقادی در فضاهای عمومی امکان تحقق پیدا میکند. از همین رو طرفداری پیمان از تغییرات تکاملی برای تحقق آرمانهای همیشگی بشریت که در سالهای اخیر در نوشتههای او نمود بیشتری یافته است، از نشانههای پیمان به عنوان چپ مذهبی در برابر کسانی شده است که بر حفظ روابط مبتنی بر انواع سلطه و تبعیض علاقه نشان میدهند. همچنان که حمایت از ضرورت صلح جهانی و مبارزه با انواع خشونتها که از سوی دولتهای سرمایهداری و غیرسرمایهداری صورت میگیرد از نشانههای امروزی پروژه پیمان شده است.
با این وجود، تحولات رخ داده در ایران و جهان و همچنین تغییرهای دورهای و تحولهای گفتمانی، پروژه چپ مذهبی که با بسط پروژه حبیبالله پیمان به بلوغ رسیده است را با سؤالهای جدید و البته مهم و اساسی مواجه کرده است. سؤالهایی که پاسخهایی را میطلبد؛ البته پاسخهایی که بر بنیانهای عقلی اندیشیده شوند و بر همین مبنا قابل دفاع باشند.





