حبیبالله پیمان، نظریهپرداز مسلمان و سیاستمدار نامدار ایرانی در روز سیزدهم دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی در حالی ۹۰ ساله شد که همچنان نگران دوران پرآشوب کنونی است؛ روزگاری که همگان دلنگرانتر و مأیوستر از همیشه، به وقایعی چشم دوختهاند كه در پیرامونشان بهوقوع پیوسته یا در حال وقوع است.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود آیا میتوان از دل آموزههای «پیمان» ۹۰ ساله که یکی از اثرگذارترین «خداپرستان سوسیالیست» در ۵ دهه اخیر است، پاسخی برای «جوامع انسانی» کنونی پیدا کرد؟ بهخصوص که او در طول سالهای عمر خود، شاهد سرگردانیها و امیدها، بحرانها و آشوبهای بسیاری در جوامع انسانی بوده؛ رویدادهایی که درباره آنها ژرف اندیشیده و تلاش کرده است تا برای پرسشهای موجود، پاسخی بیابد.
پس سالگرد تولد حبیبالله پیمان فرصتی است تا بار دیگر به چالشهای پیشروی انسانها بیاندیشیم. امروز ما در برابر چشماندازهای جدید، تردیدهای بسیار بزرگ و آیندهای پیشبینیناپذیر قرار گرفتهایم که شهروندان کنونی خود را برای آنها آماده نکردهاند.
ظهور شکل جدیدی از امپریالیسم، رقابت سودجویانه قدرتهای بزرگ جهانی برای تصاحب منابع کشورهای ضعیفتر، همچنین چالشهای جدید سیاسی، اقتصادی، دیجیتال و زیستمحیطی از جمله موضوعهایی است که همه شهروندان با آنها مواجه هستند.
همزمان روشنفکرانی مانند «حبیبالله پیمان» که از حساسیت بسیار بالایی نسبت به مقولههایی مانند «رنج و درد بشری» برخوردار هستند، تلاش میکنند تا راهی برای درمان این درد بیابند. هدف اصلی یا انگیزههای شخصی این افراد در فعالیتهای روشنفکریاشان، واکنش به رنج فردی و اجتماعی است.
امروز ما در برابر چشماندازهای جدید، تردیدهای بسیار بزرگ و آیندهای پیشبینیناپذیر قرار گرفتهایم که شهروندان کنونی خود را برای آنها آماده نکردهاند
حبیبالله پیمان بارها در نوشتهها و گفتارهای خود بر ضرورت «روش» برای شناخت زندگی، هویت و اندیشهها تأکید کرده است. او در سالهای گذشته با آگاهی از فرایند جهانیشدن که در کنار ایجاد جهش اقتصادی به نابرابریهای اجتماعی دامن زده، بر ایجاد نوعی همبستگی جدید تأکید میکند.
او برای برونرفت از شرایط بحرانی کنونی نه یک راه انقلابی و خشونتآمیز، بلکه راهی دیگر را پیشنهاد میکند. به نظر حبیبالله پیمان، این راه جدید محتاج حاکمیت منسجم و چند جانبه، آگاهی و بیداری شهروندان و همچنین سیاستی است که بتواند مفاهیم دوگانههای متناقض در حوزههای سیاسی و اقتصادی مانند جهانی شدن و ضد جهانی شدن، و رشد اقتصادی و عدم رشد اقتصادی را با یکدیگر جمع کند.
به نظر او، حکومتهای برآمده از انقلابها و جنبشهای خشونتآمیز، به طور قطع به دیکتاتوری دیگری منتج خواهند شد زیرا نظم سیاسی جدید، با مخالفانی از نظام پیشین و رقبای سیاسی درون ساختار سیاسی به تقابل برخاسته و دور باطل منازعه و درگیری به صورت دائمی ادامه داشته و دموکراسی پایدار نخواهد شد.
به نظر پیمان، نباید تجربیات گذشته را دوباره تکرار کرد و اجازه داد راهی برای بازتولید استبداد و هرجومرجی دیگر باز شود. او میگوید در فضای پیروی ناآگاهانه از ایدئولوژیها، گفتمانها، و رهبریهای فردی یا جمعی و همچنین عدم خودآگاهی جامعه، یک نظام دموکراتیک مردمی مبتنی بر آرای آگاهانه فردفرد جامعه متولد نخواهد شد و نوزاد پا به عرصه گذاشته، موجودی ناقص خواهد بود که سرنوشت مهیب دیگری را رقم خواهد زد.
با توجه به وضعیت خطرناک ایران و آینده نامشخص آن و همچنین تلاشهای دولت اسلحه بهدست دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای تصاحب منابع کشورهای مختلف، او بر ضرورت اندیشیدن جدی برای ترسیم راهی جدید تأکید میکند، رویکردی که به نظر او، ضرورتی حیاتی دارد.
بر اساس دیدگاه پیمان، هنگامیکه از یک سو، موجودیت سرزمینی و استقلال ملی مورد تهدید بیگانگان است و از سوی دیگر، حکومتی سرکار است که سیاستهای خشونتآمیز و حصر و سرکوب را ادامه میدهد، این دو فضای خارجی و داخلی از یکدیگر تغذیه میکنند. او در این شرایط، کار مردم را بسیار سخت و مسئولیت آنها را دوچندان میداند.
پیمان برای برونرفت از شرایط بحرانی کنونی نه یک راه خشونتآمیز، بلکه راهی دیگر را پیشنهاد میکند
از همین رو او بر مقابله همزمان با این دو لبه قیچی تأکید میکند. پیمان میگوید تلاش برای مهار خطرهای ناشی از تجاوز خارجی مستلزم اصلاح سیاستهای حاکمیت در جهت افزایش مشارکت مردم در امور خود است، اما همزمان نباید نسبت به دخالت بیگانه در کشور بیاعتنا بود. او همچون گذشته بر این نکته تأکید میکند که آزادی حقیقی از طریق تجاوز و حمله خارجی بهدست نمیآید.
بنابراین پیمان بر لزوم همبستگی ملی برای اعمال فشار مردمی در جهت تغییرات بنیادین سیاستهای حکومت و نفی همزمان دخالتهای استعماری تأکید میکند.
این سیاستمدار چپگرای ایرانی بر این نظر است که نظام سرمایهداری جهانی نولیبرال هرگونه قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی مستقل و بیرون از سیطره سیاسی اقتصادی و مغایر با نظم مورد نظر خود را تحمل نمیکند.
او میگوید آمریکا و متحدانش در چارچوب سیاستهای دیرینه خود بهدنبال بازتعریف مداوم نظم جهانی از طریق مداخله در امور کشورها هستند. بر اساس دیدگاه پیمان، سیاست کشورها صرفنظر از ماهیت ایدئولوژیک یا ساختار آنها اگر در تقابل با منافع ژئوپلیتیکی غرب قرار گیرد، تحمل نمیشود. او برای اثبات ادعای خود به حکومتهای سرکوبگر و غیردموکراتیک که با نظام سرمایهداری جهانی همراستا هستند، اشاره میکند که بهراحتی توسط کشورهای غربی حمایت و تحمل میشوند، اما دولتهای ملی مانند دولت «محمد مصدق» در ایران و «سالوادور آلنده» در شیلی سرنگون میشوند.
البته پیمان این موضوع را به این معنا نمیداند که جمهوری اسلامی ایران در سیاستهای داخلی یا منطقهای خود، اشتباه یا تناقضی ندارد. بر اساس دیدگاه پیمان، ساختار کنونی نظم بینالمللی بر اساس سیاست واقعگرایانه بنا شده است، یعنی توازن قدرتها نه بر پایه مشروعیت دموکراتیک یا ادعاهای ایدئولوژیک، بلکه بر اساس تواناییهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر کشور است.
پس در چنین نظمی، اگر کشوری مانند ایران درصدد گسترش نفوذ منطقهای یا صدور ارزشهای انقلابی برآید، اما از تواناییهای لازم برای تثبیت آن نفوذ برخوردار نباشد، نهتنها این سیاست تحمل نمیشود، بلکه با واکنش سخت کشورهای قدرتمند مواجه میشود.
این سیاستمدار نامدار ایرانی که سالهاست منتقد سیاستهای نظام جمهوری اسلامی است، سیاست صدور ارزشهای انقلابی چون آزادی، دموکراسی و عدالت را با عملکرد نظام سیاسی ایران در داخل کشور در تناقض میداند. به نظر او، مدلی از نظم اقتصادی و اجتماعی در ایران شکل گرفته که از ارزشهای دموکراتیک، عدالتخواهانه و صلحجویانه تهی است.
پیمان این وضعیت را که با نقض حقوق شهروندان همراه شده، نهتنها عامل کاهش اعتماد عمومی به حکومت میداند، بلکه بر این نظر است مشروعیت مردمی که مقامهای ایران ادعای آن را دارد، آسیب دیده است.
در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری آبستن اتفاقهای بزرگ است، پیمان آینده این کشور را با عملکرد حاکمیت در حوزه داخلی مرتبط میداند. به گفته او، حاکمیت در کنار فراهم کردن زمینههای ایجاد تشکلهای مدنی، اقتصاد را به کارشناسان مستقل بسپارد تا با سیاستهای اقتصادی مبتنی بر منافع ملی و توسعه پایدار، سلطه مخرب طبقه نوکیسه و رانتخوار و غارتگر را بر ارکان زیست مردم و حیات اجتماعی را درهم بشکنند.

پیمان بر این نظر است که اتخاذ این سیاست توسط حکومت هم به تقویت دفاع مدنی کمک میکند، و هم به بازسازی حاکمیت ملی مشروع منجر میشود.
بر اساس نظر او، مردم زمانیکه حاکمیت و دولت را حاصل انتخاب آگاهانه خود بدانند، آن را جزئی از خود تصور کرده و با حضور همهجانبه در صحنه جامعه و سیاست، از انتخاباشان پاسداری و قوانین و تصمیماتش را اجرا میکنند، زیرا آن را دیگر یک حکومت «اندکسالار» نمیدانند.
البته پیمان با حساسیتی که نسبت به مسائل جامعه دارد، توصیه میکند که نباید برای دستیابی به این دورنما عجله داشت. او میگوید در شرایط کنونی ایران، و با وجود التهابات، تنشها و بحرانهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، دسترسی زودهنگام به دموکراسی حقیقی غیرممکن است.
پیمان بر این نظر است که برای تحقق دموکراسی حقیقی در ایران به دورهای از آرامش و ثبات در عرصه اجتماع نیاز است تا در «سپهر عمومی»، یک گفتوگوی همهجانبه ملی با رویکرد انتقادی در عین آرامش و پذیرش یکدیگر شکل بگیرد تا به مرور بر سر یک برنامه ملی برای گذار دموکراتیک توافق شود. به نظر او، با این روند گذار، اقتدارگرایی در نظام سیاسی آینده ایران وجود نخواهد داشت زیرا هیچ گروه و اندیشهای حذف نشده است.
در شرایط کنونی ایران، پیمان راهبرد «مقاومت حداکثری بر خواستههای حداقلی» را با تاکتیکهای مبارزات مدنی خشونتپرهیز توصیه میکند. به نظر او، طرح آرمانها و همهپرسی برای تشکیل مجلس موسسان و تغییر قانون اساسی را باید بهعنوان چشماندازی در دوردست مورد توجه قرار داد.
تأثیر پیمان بر چپ سوسیالیستی
حبیبالله پیمان مانند بیشتر روشنفکران مهم شش دهه گذشته، گرایش سیاسی روشنی دارد و با حضور مستمرش در فضای چند سویه سیاسی ایران و جهان، میاندیشد و سخن میگوید.
بنابراین وقتی از پیمان حرف میزنیم، ناگزیر هستیم به این چند سویهگی توجه کنیم. او در طول فعالیتهای فکری و سیاسی خود، به ابعاد گوناگون کار روشنفکری توجه کرده و میکند و در صدر همه آنها، وضعیت انتقادی قرار دارد.
سالهاست که آثار حبیبالله پیمان را خوانده و دربارهاش نوشتهام. در این سالها درباره پیمان قضاوتهای تند یا نقدهای جاندار شنیده و خواندهام اما در همین مسیر، متوجه شدهام که نمیتوان نسبت به پیمان و دیدگاههای او بیتفاوت بود. بهگونهای که منتقدان و حتی مخالفان قسمخورده او نیز بر این نظرند که پیمان تأثیر خود را بر چپ سوسیالیستی و در نهایت سیاست ایران گذاشته است و نفی همهجانبه او نمیتواند به نادیده گرفتنش بیانجامد.
از همین رو حرف زدن درباره پیمان یک اتفاق مهم است که باید به استقبالش رفت چون حرف زدن درباره او گوینده را مجبور میکند به تحلیل اندیشههای او بپردازد که همین امر انبوهی خرده روایت پیش ما میگذارد که هر یک از آنها میتواند تلنگری باشد برای فکر کردن.
پس در حالی که آثار او از دسترس نسل تازه دور شده است بازخوانی او این نسل را ناچار میکند تا درباره تاریخ و قدرت فکر کند و این امری است که فکر انتقادی و جسور را که با تاریخ ورز داده شده است، میسازد.



