بالاخره پس از گذشت سه سال، کتاب «عوامل تکوین و بازتولید استبداد در ایران» نوشته شده توسط «حبیبالله پیمان» اجازه توزیع دریافت کرد تا مورد قضاوت آنانی قرار گیرد که در جستوجوی کشف موانع اساسی توسعه هستند. کتابی که نویسنده آن سعی کرده است تا با تحقیق در لایههای عمیقتر تاریخ ایران به اثبات «نقش کلیدی “ناامنی پایدار” در پیدایش و بازتولید دولتهای استبدادی و بررسی آثار مخرب و بازدارنده آن در تکامل حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه ایران» بپردازد.
بر این اساس حبیبالله پیمان تلاش کرده تا در اثر تحقیقی و پژوهشیاش با توجه به مطالعات قبلی و فعلی درباره منشأ، ماهیت و علل پایداری استبداد که انجام شده است، نظریه خود را تبیین کند. پس نویسنده ضروری دیده است تا مطالعات قبلی و فعلی را از هر دو وجه «علمی» و «کارآمدی» نقد و ارزشیابی کند.
از همین رو پیمان با اشاره به برخی مطالعات انجامشده که ناظر بر صورتبندی نظام استبدادی و بهطور کلی نظامهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران در ادوار گذشته تاریخ ایران است، به بررسی دلایل کاهش اقبال به این نظریهها میپردازد. از همین رو او عناوینی نظیر «خوی بردگی»، «استبداد شرقی»، «رکود درمان ناپذیر» و « نازایی فرهنگی» که مستشرقان و نویسندگان غربی از هرودت تا مارکس و پیروان ایرانی آنها برای توصیف جامعه ایران و ایرانیان به کار بردهاند را احکامی غیر علمی و غیر معتبر معرفی میکند که فاقد مستندات تاریخی هستند. نویسنده همچنین با این نظر که تولید مازاد بر احتیاج شرط ضروری تأسیس دولت است و در نتیجه آن را عامل مستقیم و اولیه ظهور دولت استبدادی معرفی میکنند، مخالف است؛ چرا که شواهد و اسناد تاریخی چنین رابطه علت و معلولی را تأیید نمیکنند.
به این ترتیب پیمان در بررسی موانع توسعه سیاسی- اجتماعی به این نتیجه میرسد که «ناامنی پایدار» عامل کلیدی در فهم چگونگی پیدایش و بازتولید حکومتهای استبدادی و خودکامه است و همچنین مهمترین مانع در برابر تولید اندیشه و تکامل اجتماعی و فرهنگی و عامل اصلی طولانیشدن دوران رکود و عمدهترین عامل درونی ناکام ماندن کوششها و جنبشهای مدافع قانونگرایی و دموکراسی است.
از همین رو کتاب با تبیین کلید واژه «ناایمنی پایدار» که بهعنوان عامل کلیدی در ایجاد و بازتولید مناسبات استبدادی و خودکامگی معرفی شده است، آغاز میشود. البته نویسنده میان دو مفهوم «شرایط ناامن» بهعنوان یک وضعیت واقعی و «بیرونی» تولیدکننده «احساس ناایمنی» بهعنوان یک وضعیت یا واکنش روانی- بدنی فرق میگذارد.
نام کتاب: عوامل تکوین و باز تولید استبداد در ایران
نویسنده: حبیبالله پیمان
ناشر: شرکت انتشارات قلم
سال انتشار نوبت اول: ۱۳۹۰
۴۶۸ صفحه
پس پیمان با این اعتقاد که ضرورتهای بنیادی هر دوران نیازمند پاسخهای خاص به سؤال و مسائل فکری، فرهنگی و سیاسی است، به تبیین نظر خود میپردازد؛ نظری که رهایی از آسیبهای ناشی از زیستن در شرایط ناامن و ناپایدار را در صورتی معطوف به نتیجه میداند که مردم از تجارب جمعی و تاریخی خویش آگاهی پیدا کرده و در فهم و نقد نحوه بازیگری خود در صحنه تاریخ بکوشند. پس او از میان عوامل اصلی ایجاد کننده ناامنی و بیثباتی، غلبه بر آسیبهای روانشناختی و اجتماعی و فرهنگی ناشی از ناامنی و استبدادزدگی مزمن را به مراتب دشوارتر میداند. امری که تحققاش با تلاش روشنگرانه به منظور نقد و خودکاوی جمعی و رسیدن به سطح بالایی از خودآگاهی ملی از طریق تعامل و رواج گفتوگوی انتقادی در عرصه عمومی و همچنین مشارکت همه جانبه در تجربیات عمل معطوف به رهایی در بستر همبستگی و همکاریهای مادی و معنوی بر محور ارزشهای توحیدی نظیر آزادی، دموکراسی، عدالت و صلح و توسعه پایدار امکان پذیر بوده است.
بر این اساس نويسنده در فصول مختلف این كتاب در پی واكاوی این موضوع است تا جواب درخوری برای سؤالهایی که مطرح کرده است، بیابد. زیرا او ناآگاهی نسبت به آسیبهای ناشی از شرایط ناامن و ناپایدار که در ساختار شخصیت و فرهنگ آثار ماندنی بر جای گذاشته است را زمینه ساز رفتار و واکنش های غریزی- کودکانه کسانی میداند که روزگاری حتی برای توسعه، دموکراسی و عدالت فعالیت کردهاند اما در ادامه کار، شرایط را برای خودشان و دیگران نا امن ساختهاند.
پس پیمان در اثر خويش لازم میبیند تا به صورت مفصل، علل و عوامل ظهور چرخه هرج و مرج استبداد بعد از فروپاشی دولت مستبد را شناسایی کند؛ چرا که راه خروج از دور بسته مزبور را اینگونه امکان پذیر میداند.
بنابراین او تلاش میکند تا در کتاب خود در کنار دو بخش مقدمه و تببین کلید واژه تحقیق، در شش فصل دیگر با استفاده از رویدادهای تاریخی در ادوار مختلف به عوامل بنیادینی بپردازد که ثابت کننده فرضیه او هستند. از همین رو او تلاش میکند تا در سراسر کتاب به چهار پرسش بنیادی فرضیهاش پاسخ دهد: «چه عامل بنیادینی سبب شده است تا نخستین دولتهای متمرکز و استبدادی (سلطنت مطلقه) درایران تشکیل شوند؟»، «چه عامل بنیادینی به تداوم و باز تولید نظامهای استبدادی یا دیکتاتوری حتی بعد ازانقلاب مشروطه کمک کرده است؟»، «چه عامل بنیادینی سبب شده است تا چندی بعد از روی کار آمدن دولتهای بهطور نسبی دموکرات- البته به یاری خیزشهای مردمی و تلاشهای آزادیخواهان-، شرائط برای استقرار دوباره دولتهای مستبد و دیکتاتور فراهم شود؟» و «در زیر تأثیر چه شرائطی کنشهای جمعی (دفاعی) مبتنی بر خشونت و ستیزهجوئی، گریز و انزواطلبی یا تسلیم و سازش با وضع موجود، جایگزین کنشهای خلاق و مبتنی بر تعامل، همکاری و همزیستی مسالمتجویانه شده است؟”
البته پیمان در نظریه مورد بحث، تأثیر هیچ عاملی را در ایجاد و تداوم استبداد انکار نمیکند اما تلاش میکند تا عامل بنیادی مشترک در کلیه خودکامگیهای بهوجود آمده یا تداوم یافته را کشف کند. او معتقد است که عواملی نظیر هجوم دولتهای بیگانه، نابرابری اقتصادی، فقدان یک قشر یا طبقه اشرافی پایدار و فقدان مالکیت خصوصی، نه به طور مستقیم و بیواسطه بلکه با میانجی یک عامل دیگر به نام «ناامنی شدید و طولانیمدت در شرایط زیست اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم»، امکان حضور، استمرار و بازتولید استبداد را فراهم کرده است. چرا که بر اساس نظر پیمان، ناامنی دارای قابلیتی است که میتواند از طریق ترغیب دفاع شبه غریزی و کودکانه در گروهها و نیروهای اجتماعیای که در زندگی و موجودیتشان اخلال ایجاد شده است، موجب بروز خشونت و هرج و مرج و در نتیجه تشدید ناامنی شود و زمینه ظهور دوباره استبداد و دیکتاتوری را بیش از پیش مهیا کند.
به این ترتیب نویسنده، فصل اول کتاب را به موضوع پیش زمینههای شکلگیری دولت در ایران اختصاص داده است تا از این راه به عامل مورد نظر خود از میان عاملهای مختلف که تأثیر تعیینکننده در حفظ و باز تولید مناسبات استبدادی نهتنها در حوزه حکومت و تشکیل دولت متمرکز بلکه در متن مناسبات میان افراد، گروهها و قشرهای جامعه داشته است، برسد. از همین رو او با توجه به دورههای مختلف تاریخی بهعوامل دیگری اشاره میکند که در کنار یا بهجای دو عامل کمآبی و هجوم قبائل و دولتهای مجاور، با بازتولید ناامنی، همان تأثیر را در تداوم و بازتولید استبداد داشتهاند. پس او به صراحت توجه خواننده کتاب را به این نکته جلب میکند که باید در کنار دو عامل کمآبی و هجوم قبائل و دولتهای مجاور، به «تولید ناامنی» بهعنوان عامل مهمتری که بر سیاست، جامعه، فرهنگ، روحیات و خلقیات ایرانیان تأثیر گذاشته است نیز توجه کرد. البته او در این مسیر در کنار نقش هجوم قبائل و دولتهای مجاور در بهوجود آمدن دولتهای متمرکز و مستبد بر نقش عوامل و عناصر درونی نیز تأکید دارد. از همینرو پیمان با طرح این پرسش که «چه افراد یا نیروهای اجتماعی با بهرهبرداری از ناامنی دراز مدت و چارهناپذیر پدید آمده بر اثر حملات و غارتهای مکرر قبائل و دولتها دست به کار تأسیس دولت متمرکز استبدادی شدهاند»، به سراغ خاستگاه تشکیل دولت متمرکز استبدادی میرود.
البته او در این مسیر از قشری ممتاز و اشرافی سخن میگوید که نظامی هستند. قشری که تنها انگیزه آنان از تشکیل دولت استبدادی، صرفاً دفع تجاوز و تأمین امنیت تولیدکنندگان نبوده بلکه حفظ و افزایش امتیازات مالی و سیاسی که طعم آن را چشیده بودند نیز در این تصمیم و اقدام مؤثر بوده است. او برای اثبات این نظر به رفتار بنیانگذاران پادشاهی ماد و هخامنشیان اشاره میکند که «بیانگر غلبه تمایل به داشتن قدرت مطلق و مورد ستایش و تکریم همگان قرار گرفتن است.» پس «آنان با انگیزههایی مشابه انگیزه پادشاهان آشور، بر تخت سلطنت جلوس کردند و رعایا را استثمار و به لشکرکشی و کشورگشایی دست زدند.»
بر این اساس پیمان در بررسی فرایندهای اجتماعی زمینهساز دولت مطلقه استبدادی، تفکیک دو موضوع «تحولاتی که منجر به انتقال جامعه های عشیرتی به دولت شد» و «دلیل حاکم شدن نظام پادشاهی مطلقه و مستبد» را ضروری میداند. برای این منظور او به بررسی و فهم تغییر بنیادی مجموعه شرایط زیستی و معیشتی جامعه آن روز اقوام ایرانی و آغاز دوران جدید میپردازد. در ادامه نویسنده با مروری گذرا بر موجبات انحطاط و فروپاشیهای پیدرپی حکومتها به تضادهای تازه در همه عرصهها میپردازد که در نتیجه پدیدههای جدید شکل گرفته بود. پس او برای نمونه به ایده اصلی هویتبخش به انقلاب مشروطه که خود حاصل قرنها تجربه است، میپردازد.
حبیبالله پیمان در کتاب خود سعی کرده است تا با تحقیق در لایههای عمیقتر تاریخ ایران به اثبات «نقش کلیدی “ناامنی پایدار” در پیدایش و بازتولید دولتهای استبدادی و بررسی آثار مخرب و بازدارنده آن در تکامل حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه ایران» بپردازد.
پیمان در خصوص چرایی دوام نیاوردن و تثبیتنشدن نهادها و رویههای دموکراتیک و معطوف به آزادی و برابری پس از آن پیروزی به این نکته اشاره دارد که فساد و سوء استفاده از قدرت که در آغاز تنها در ساختار و کارکرد استبداد سلطنتی متمرکز بود به تدریج به درون جامعه و مناسبات میان نیروهای اجتماعی و رویهها و رفتار فرهنگی، قشرها و طبقات جامعه رسوخ کرد؛ به طوری که آنها نیز با رفتار و کنشها و مناسبات میان خود به بازتولید مناسبات سلطه کمک کردند. یعنی جدا از مزاحمت و کارشکنیهای نیروهای ضد دموکراتیک، نیروهای آزادیخواه و نمایندگان منتخب مردم نیز که وظیفه رهبری جنبشها یا قانونگذاری و اداره کشور به آنها واگذار شده بود نیز ناتوانی خود را در تأمین امنیت، حراست از حقوق و آزادیهای مردم، برقراری عدالت اجتماعی و توسعه پایدار ظاهر ساختند.
البته کارکردهای متناقض دولت های مستبد از دید نویسنده کتاب دور نمانده است به گونهای که ناامنی و هرج و مرج را هیزمی میداند که تنور استبداد مطلقه و متمرکز را گرم و روشن نگاه میدارد. «در اینجا است که یک حکومت خودکامه، خود را ملزم میبیند تا آتش قهر و خشونت را بر ضد همه کسانی که به هر نحو در مظان مخالفت با حاکمیت مطلقه وی قرار میگیرند یا فقط بالقوه تهدیدآمیزند، به کار برد. چرا که در حکومت مطلقه فردی، تمامی قدرت در یک فرد متمرکز میشود و شخص شاه، مظهر اقتدار و رمز پایداری آن است. از این رو هر تهدیدی علیه او، اقدامی ضد امنیت و موجودیت نظام تلقی میشود. بنابراین اعمال قهر و خشونت بر ضد همه جز یک نفر، جزء لوازم اساسی ثبات و پایداری آنها میشود؛ به طوری که بروز اندک تزلزلی در اراده حاکم خودکامه در این مورد، باعث شده است تا کنترل اوضاع به سرعت از دستهای وی بیرون رفته و عصیان و آشوب، اساس اقتدار حاکم را بر باد دهد. امری که توان برانگیزاندن نفرت بر ضد عامل و منبع آن را داشته است. در نتیجه این نگاه، هر فردی برای شخص حاکم یک دشمن بالقوه محسوب شده است. پس کافی بوده است تا نشانههایی از مخالفت بر ضد خود دیده باشد تا به سرکوب با نهایت قساوت بپردازد. این در حالی است که در استبداد مطلقه شاهی، قدرت شاه نامحدود بوده و او میتوانسته بدون هیچ دلیلی و تنها با یک فرمان هرکسی را که میخواسته است بی محاکمه به قتل برساند.» از همین رو در کتاب از واقعیتهایی سخن گفته میشود که نشاندهنده این موضوع است که امنیت حاصل از تسلط حکومتهای خودکامه و مستبد تا چه اندازه شکننده و ناپایدار است. یعنی همانطور که ناامنی و آشوب علت شکلگیری و تأسیس حکومتهای خودکامه در ایران بوده، معلول و محصول این حکومتها نیز بوده است.
از همین رو عوامل تداوم بخش استبداد در ایران، فصل دیگری از کتاب را در بر میگیرد. نویسنده در این بخش در خصوص نکته برخی اهل نظر مبنی بر اینکه خلقیات منفی افراد جامعه ایران عامل مهم تجدید حیات و استمرار استبداد در کشور بوده است، مینویسد: «این خصلت استبدادپذیری مردم نبود که باعث ظهور حکومت استبدادی شد، بلکه استمرار نظام استبدادی، خصلت استبدادپروری و استبدادپذیری و بعضی دیگر از الگوهای رفتاری را به وجود آورد تا به سهم خود آن را بازتولید کرده، تداوم بخشد.» بر اساس نظر پیمان، همانطور که استبداد در اصل به وجود شرایط اضطراری و وضعیت ناامن حاکم بر جامعه مشروطشده، بخش عمدهای از مشکلات رفتاری و اخلاقی مردم نیز معلول شرایط مزبور بوده است. البته او معتقد است که تشخیص اضطراری و خطیر بودن یک موقعیت امری ذهنی است که به چگونگی فهم و تفسیر افراد درگیر در رویدادها و آثار منفی و تخریبی آنها در زندگی و علائق حیاتیشان ربط پیدا میکند.
به این ترتیب پیمان با رجوع به ادوار دور به آسیبهای رفتاری- فرهنگی ناشی از ناامنی و استبدادزدگی میپردازد. او مینویسد: «همه جمعیتهای زنده در مواجهه با وضعیتهای دشوار و تهدیدآمیز بدون استثناء برای حفظ زندگی خویش و علائق مربوط به آن می کوشند.» به اعتقاد او مردم تحت فرمانروایی مستبدان حتی یک لحظه احساس امنیت کامل نمیکنند بلکه پیوسته در حالت دفاعی به سر میبرند؛ چرا که استبداد نظامی است ماهیتاً متجاوز و سرکوبگر که هیچ کس از بالاترین مقامات تا ضعیفترین رعایا در برابر آن از جان و مال و حیثیت و شغل و دیگر علقههای حیاتی خود ایمن نیستند. پس آنان پیوسته در وضعیت ناامن (خطر) به سر بردهاند. از همین رو پیمان در تشریح یکی از آسیبهای استبداد مینویسد که احساس ناامنی در برابر قدرتمندان مردم را نسبت به سخنان و رفتار آنان بیاعتماد میسازد و این بیاعتمادی معمولاً به رابطه میان مردم و حکومتها محدود نمانده به روابط میان همه قشرها و طبقات و اقوام و افراد جامعه تسری پیدا میکند. وضعیتی که ادامه آن یعنی زیستن و کار و تولید در شرایط ناامن و تحت فشار و تهدید دائمی با بروز واکنشهای دفاعی خشونتآمیز و خصمانه و اقدامهای شتابزده همراه میشود. پس او در ادامه مینویسد، از آنجا که توده مهار گسیخته در وضعیت بهشدت ناامن چون تکیهگاهی در درون (هستی اجتماعی) و شعور خودآگاه خویش نیافت، به آغوش «دایههای دلسوز» پناه برد و خود را تحت حمایت شخصیتها و کانونهای قدرتمند قرار داد و آنها را بر کرسی قدرت نشاند و سپس خود را بیقید و شرط در اختیار آنان گذاشت تا به هر نحو دلخواه، او را هدایت کنند. یعنی از درون، یک بار دیگر قدرتی خودکامه و اقتدارگرا سربلند کرد.
در واقع حبیبالله پیمان در کتاب «عوامل تکوین و بازتولید استبداد در ایران» خواننده را به این نکته رهنمون میسازد که ناامنی شدید و دراز مدت اعم از مادی، سیاسی، روانی و فکری پیامد تهدیدی است که متوجه موجودیت افراد، گروهها یا اقوام میشود یا آنان چنین احساس میکنند. بنابراین آنان ناخودآگاه به طرف یکی از اشکال سه گانه دفاعی (مخرب) ستیز، گریز یا تسلیم متمایل میشوند. البته در مقابل نیز در شرائط نسبتاً امن و آزاد، الگوی همکاری و همزیستی مسالمتآمیز غلبه پیدا میکند که حالت اول زمینهساز استبداد است و حالت دوم زمینهساز دموکراسی. البته پیمان همچنان تأکید میکند که تحقق هدفهایی چون توسعه پایدار، برقراری آزادی، دموکراسی، صلح و عدالت منوط به خودآگاه شدن از همه تجارب تاریخی سرنوشتساز و تحول در حیات و منش اخلاقی و هستی اجتماعی همه نیروهای اجتماعی است.
*منبع: شماره ۳۵ نشریه مهرنامه (با نام رضا احمدآبادی)

